از شـــوق و بی تابیـش برای دیدار
از حس کودکانه اش برای آغــــــــوش
از خجالتش برای بوسـه گرفتن
زن بـی دلیل بهانه نمی گیرد
شاید بهانه ی نداشتن دستانِ گرمـی را دارد
که دستانش را بگیرد...
گاهی تند میشود، گاهی عاشقانه میگوید...!!!
مـــــرد است دیگر... غرورش آسمان، دلش دریاست...!!!
تو چه می دانی از بغض گلوی گرفته یک مـــــرد...؟؟!...
تو چه میدانی از هق هق شبانه ای که خودش خبر دارد و بالشتش...؟؟؟!!
آری ...
مــــرد را فقط مـــــرد میفهمد...
و ...
بس...
در «قربونت برم» هیچکس نیست
تنی که لخته...
"تو"یی که تنش داغه...
"من"یی که نگاهش به پنجره ست...
پنجره ای که باز می شه...
دستی که لمس می کنه...موهام رو...
لبهایی که صدا می زنه..."من"رو...
"تو"یی که حالا "من" رو در اغوش گرفته...
سخت...!
محکم...!
"ارامش "ی که ته این نفس نفس زدناست...
من را همچون تک تک آدم های دور و بر خودت
نگاه کن !
همه ی دل نگرانی هایم
مثل تمامی زن هایی است
که تو می شناسی
شاید کمتر . شاید بیشتر !
دل نگرانی هایی که
گاهی مرا تا سر حد بی خود شدن می برد
و گاهی هم باز نمی گرداند
از نبودنت می ترسم
از بودنت دلهره دارم
و باز هم می مانم میان بودن و نبودن تو
ای کاش می شد لیلی ات باشم.
قلب عزیزه من هیس
یه بغض گلوگیر
یه دنیا حسرت
یه آسمون آه
دو تا چشم پر اشک
یه صدای لرزون
یه تن خسته
این حال امروز منه
هیس...
قلبم تو دیگه خفه شو
میبینی که به اندازه کافی مشکل دارم تو دیگه خفه شو بهونشو نگیر
خودمم نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیشب تو با زهرا(دوستم که میدونی قبلا عاشقت بوده )حرف میزدی درمورد هرچی به من ربطی نداره!!!!!
من داشتم دق میکردم!!!!
نمیگم حرف نزن تو مختاری به هرکاری!!!!!!!!
میدونی به زهرا پیام دادم آقامون خوبه؟؟؟گفت پیشه همیم گرم صحبت برا انتخاب رشته؟؟؟
من که ندید بدید گفتم از طرف من بوسش کن!!!گفتم زهرا میدونی وقتی با یه خانوم حرف میزنه جلز میزن حتی اگه اون خانوم تو باشی!!!!!!
بهم گفت چشم از ...یه دونه محکم بوس کردم چقد مزه داد حالا میخوای چیکار کنی دختره حسود؟؟
بعد اس داد که شوهرت چقد ماهو مهربونه راستی عکس تسنیمم نشونم داد؟؟؟و کلی چرندیات دیگه...
میدونی دیشب گریه کردم به خاطره شوخیای زهرا....
خلم....
کاری به کسی ندارم!!!!
یادمه گفته بودی حق انتخاب دارم؟؟؟نگفته بودی؟؟؟؟
من جوابتو چی داد؟؟
یادته حسین؟؟؟؟
خیلی بی انصافی خیلی.....
میدونی یه کی از برنامه های آقای دهنوی میگفت همه چی رو نباید بگید دروغ نگید ولی چیزیم نگید!!!!!!!
من خیلی چیزارو بهت نگفتم پس شاید ازم متنفربشی!!!!!!!
باشه اشکالی نداره ولی باز من نمیگم!!!!!!چون گذشته به خودم مربوطه و مال گذشته هاست....
من قراره با تو و با یه آینده ی جدید باشم گذشتورو فروختم....ولی یادمه توهم نمیخواستی درمورد گذشته حرف بزنی منم گفتم گذشته ها تموم شده....!!!!
ولی حرفم یادته؟؟؟؟یادت اومد؟؟؟میدونم باز فراموش کار شدی!!!!
گفتم من نمیخوام کنار یکی باشم که دوسش ندارم نمیخوام همسفرم باشه هه چیم هم خوابم مونسم؟؟؟؟یادت اومد؟؟؟؟
ولش کن صدبار گفتم من بدون تو مساویم با مرگ...
میدونی زندگی بالا و پایین داره اشکال نداره لیلی بهت گفته با اینکه شدیدن ازش دلخورم و از تو بابت کنجکاوی بیجات!!!!
من بهت قبلا گفت اگه مریضیم قطعی بشه به لیلی میگم بهت بگه ....نه درمورد چیز دیگه ای!!!!
درضمن من این آدمی نیستم که با کسی حرف بزنم!!!!!!!درسته به خانوادم چیزی نگفتم که راحت میتونستم بگم و خیلی رسمی پیش بره و خیلی راحت برم مال یکی....
ولش کن چون من از خودم و شرایطم و حسینم مطمئنم چیزی به کسی نگفتم میدونی چندبار به صورتای مختلف ازم خواستگاری شده من به احدی چیزی نگفتم به خاطره تو به خاطره حسینم!!!!
من نمیخوام شروع بشه و سر هرماجرای خواستگاری اذیت بشم خودم میگم نه....
میگم این زهرا یه حسینو داره که عاشقشه و منتظرش....
ولی بدون آقا کنجکاویت بد بود!!!من نگفتم از لیلی بپرسی!!!!گفتم میخواستم به لیلی بگم بیاد یه چیزایی رو بهت بگه که پشیمون شدم .
البته خودم به موقعش بهت میگفتم چون مخفی کاری نداریم!!!داریم؟؟؟؟فقط سربسته!!!!!
ولی با فکر رفتم دیدم من بدون تو نفس نمیتونم بکشم چه برسه به زندگی...
من تورو با دنیا نمیدم به هیچکس...
مگه خودت بگی برم از زندگیت!!!!!!!!!!
یکم منطقی باش!!!!!!!!!!!!!!!!.
اون شب برام وحشتناک بود کلی غصه خوردم....ولش کن!!!!
من همه چی روو بهت میگم فقط گاهی سربسته!!!!چون باز کردنش باعث اذیت شدنه جفتمون میشه!!!!
میدونی وقتی مطلبتو خوندم اینقد عصبی شدم درموردم چه فکری کردی؟؟؟؟
حسودی باش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ولی حق نداری درموردم اینجوری فک کنی!!!!
من صلاح زندگیمو میدونم .میدونم کدوم کار بهتره برا من!!!!
تو زهرا رو میشناختی که اومدی دنبالش!!!نمیشناختی؟؟؟؟
خیلی بابا....
دلم میخواد بمیرم الان....
کاش به حق همین ماه مبارک ....
تصورش نمیکردم.......
خیلی بدی خیلی حسین....
من در حقت خیانت نمیکنم!!!
یادته تو پارک بودیم ازت پرسیدم اگه با کسی حرف بزنم یعنی خیانت؟؟گفتی:پ ن پ!!!!!!!!!!!!
یادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
دارم با اشک مینویسم....
کاش درکم میکردی!!!!!!
دارم با همه چیت کنار میام فک کن چی داری؟؟؟؟منت نمیذارم سر دوس داشتنمه....
ولی بی مرامی....
خودت شرایطمو میدونی میدونی 2سال من خل میشم میدونی!!! بهت گفتم نگفتم؟؟؟/
نگفتم من الان به وجودت نیاز دارم!!!!نگفتم این اوضاع زهراته؟؟؟؟؟؟؟
ولی دارم به خاطره تو تحمل یکنم ....
هفته دیگه میرم پیشه آقا میرم امام رضا احتمالا...حسین میگم خیلی بدی....
چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حسین............................................................................................................
خیلی.........
کاش بتونی جواب دلمو بدی!!!!!!!!!!!!
اشکم جلو نوشتنمو میگیره!!!!!!!!!
خدایا خودت صلاح میدونی باهامون چیکار کنی.......
.
پس سلام نامه ی امشب من برای تو
امشب دلم هوایی شدو هوایت را خواست
دلم خواست مثل قدیما که باهات آشتیه آشتی بودم صدات کنم
دلم خواست فقط باتو حرف بزنم و برای خودم گریه کنم
خداجون راسته که میگن تو خیلی خدایی؟؟
قربون اون همه خداییت برم منو به خودم برگردون
این روزا دیگه دلم خیلی کوچیک شده.... بس که تنگ شد
واسه خودم تنگ شد واسه تو تنگ شد واسه داداش تنگ شد واسه بابا تنگ شد واسه....
خداجون چرا وقتی به زندگیم نگاه میکنم گریم میگیره
سال به سال گذشت و من از تو دورتر شدم چرا با بزرگ تر شدن استخونام بین من و تو فاصله
افتادچرا هربار که ازم گرفتی ازت دور شدم چرا هروقت دلتنگ شدم باهات قهر شدم
خدایا چرا بد شدم چرا خسته شدم چرا بریدم چرا راهمو گم کردم چرا تورو گم کردم
خداجون چرا بازم هوامو داری مگه ندیدی چی شدم؟
واسه همینه که میگن خیلی خدایی...حالا میفهمم
خدایا به حق همین شبای عزیز کمکم کن که عاشقت بمونم کمکم کن تا جز تو به کس دیگه ای پناه نبرم
خدایا به قول دوستای مهربون کمکم کن تا دختری بشم که بابا لیاقتشو داشت کمک کن تا همیشه بهم افتخار
کنه همونجوری که همیشه به پاکی و نجابت دختراش افتخار میکرد....بابا جون هیچوقت شرمندت نمیکنم
که ازم بپرسه چطوری؟
...
بگم...خوبم
بغلم کنه و بگه دروغ بسه...
چی شده؟؟!!!
اندازه هفت آسمون ناراحت و دلخورم....و شدیدن عصبی....
نیوشا بهم گفت حسینت میره فیزیوتراپی برای پاش..یعنی چی؟؟؟؟؟
چراااااااااااااااااااااااااااااااا من نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!.
خاک برسرم مثلا زنتم.....
اون وقت نمیدونم عزیز من برا پاش میره فیزیوتراپی.......
فک کن زهرای حسین نمیدونه!!!!!!!!
میدونه چقد سلامتیش برام مهمه....
میدونه طوریش که میشه دق میکنم...
دارم با اشک مینویسم.الهی بگردم......
خیلیم بدی که من نمیدونستم...........
خدایا من خیلی بنده بدیم ولی به خاطره خوب بودنت حسینم پاش خوب بشه و نمونه سرش...الهی آمین...
این چند وقته دختری به نام نیوشا میاد وبم درمورد حسین و کاراش یه چیزای بهم میگفت ولی من نمیخوام چیزی درموردش بدونم. کاراش باید صادقانه برای خودش و دلش و خداش باشه....
زد به سرم بهش نظراشو پاک کردم فک کن ازم ناراحت شد ازش عذر خواهی کردم من نمیخوام کسی ازم ناراحت باشه...حق الناس دیگه گردنم نباشه به اندازه کافی بدم و گناهکار....
درکل به خاطر نیوشا اومدم اینجا که بگم من حلقمو دستم میکنم و بدون حلقه از خونه بیرون نمیرم...
قابل توجه آقامون....
اصلا همین جا داد میزنم میگم ای اهل زمین و آسمون من حسینمو به هیچکس و هیچی نمیدم...
راستی حلقتم فک کن بیای خونمون بهت بدم میدونی که چقد حسودم!!!!!!!!!!!!!
اینقد عاشقش که حاضرم به خاطرش نفس بکشم تا وقتی کنارمه حاضر نیستم بمیرم یا جون بدم براش چون اون منو میخواد نه یه زهرای مرده....(البته دور ازجونم)چه پروام...نه؟؟؟؟
دیشب یه اتفاق بد افتاد به لیلی گفتم بیاد بهت بگه قراره زهرات مال یکی دیگه بشه.......
واااااااااای ولش کن فک کردنشم اذیتم میکنه شب قدری حالم گرفته بود ولی بدتر شد با این شرایط....
راستی قرار بود بگم چرا حلقه ننداختم چون مامان ازم گرفته بودش ولی بهم دادش...بعدم خاله معصوم چندبار بهم گیر داده بود درمورد حلقه...
به خاطرش یکم دعوام کردن ولی من پرو به مامانم میگم من آقامون ناراحت میشه میگه چقد پرویی...
آره پروام چون حسینمو دوس دارم...
چون نگاهشو با دنیا عوض نمیکنه ...
چون حضورت بهترین دلگرمی برام....
اون روزم بابتش واااااقعا معذرت که نگاتم نکردم میدونم از این کار بیزاری دلخورت کردم شرمنده آخه به مامان یه چیزی گفته بودی که کلی سوختم...
آخه حسینم من بات دردودل کردم...نه اینکه بری به مامانم بگی اون خیلی سختشه....
حرفت میدونم چیزی دیگه ای بود ولی من کلی............
ولش کن اینقد از دستت عصبانی بودم که خدا میدونه........
من بدون تو نمیتونم ولی نباید که بری بگی به مامانم....
عیبی نداره ........زندگی دیگه بالا و پایین داره....
گاهی ناراحتی گاهی هم خوشی.....
احتمالا شهریور برم تهران چون تحمل هیچی رو ندارم....
نمیدونم این ۲سال که شاید فقط عید غدیر و عیدبزرگ ببینمت چیکار کنم!!!!!!!!!!
خدا بهم صبر بده.......خدا به حسینمم صبر بده....
همیشه دلتنگتم....
حواست به خودت باشه....
اندازه ۲تای بچگی دوست دارم.....
خدارو فراموش نکنی همیشه باهامونه حتی اگه همو نداشته باشیم که خدا نیاره اون روزو...
میخوام پروفایل اینجارو یکم عوض کنم...بااجازه البته اینجا وب خودمه ها...!!!مگنه؟؟؟
مراقب خودت باش این یعنی دوس داشتن واقعی....
خداهمرات.
تنهایی ام را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد ... روح خـــداست
که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته ... ارزان نمی فروشمش...
دستــــــهایم را به هــرکس نمی سپارم .. ســـــودای دلـــم قسمت هر بی ســر و
پـــــایی نیست...
زهرا مینویسه:
الان که دارم اینو مینویسم دارم گریه میکنم واسم مهم نیست این اشکا
....من دیگه این وب نمیام اینجا اصلا مال من نیست بمون برا صاحبش
...من قسم نمیخورم به جدم
....ولی حالا به امام سجاد قسم دیگه نمیام اینجا!!!!!!!!!!!!!!
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را میبره و از میانشون میگذره از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
بزرگترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشتهباشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگترین هنر دنیاست.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اگر بتونی دیگری را همونطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.
و بالاخره خواهی فهمید که :
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.
یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.
مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.
و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.







اصلا منظورتو از حرفات نمیفهمم!!!
اولا خواهش بابت دلخوریم
ناز کردن مختص خانوم هاست.و مختص زهراست با درجه غلظت بیشتر...
من هم زهرا رو خواستم با همه خوب و بدش...
اما باید بدونی که هر کاری جایی داره و اندازه ای.هر چیز شیرینی،بیش از اندازه که بشه
دلو میزنه.
ببین من بهت گفتم دالان بهشت خیلی آموزنده بود.
هم برای من هم واسه شما.ببین مهناز هم بیش از حد ناز میکرد و زود رنج بود.تا یه جایی هم واسه دوتاشون شیرین بود و لذت بخش.هم محمد و هم مهناز.چون خصوصیت دوتاشون بود.زن:ناز کردن و مرد:ناز خریدن...
درسته؟؟؟اما دیدی که مهناز دیگه شورشو درآورد و توی هر چیز الکی...
خودش هم گفت مهناز که اواخر دیگه محمدش واسه ناز کردناش تره هم خورد نمیکرد.چرا چون دیگه از حد گذرونده بودش و محمد رو خسته کرده بود
و خود مهناز هم اینو میدونست ولی کوتاه نیامد و همه چیزو داغون کرد
من دلم نمیخواد زندگیم اینطور بشه
من هم از داستان یه سری چیزها فهمیدم که خیلی به دردم خورد.خیلی...
شما احساسی هستی درسته.من هم همینطوری خواستمت.
اما دیگه خودت باید بدونی که چه کاری رو تا چه حد انجام بدی و...
من بهت گفتم پشت سرتم.نمیخوام هم ناراحتیتو ببینم
دروغ که نگفتم که...
بعدش هم یعنی چی که هی میگی برو فکراتو بکن و...
یعنی من اصلا قابل تغییر نیستم.اگه باهام کنار نمیآی خوش آمدی؟؟؟؟آره؟؟؟
دستت درد نکنه....
ببین توی زندگی مشترک،یه سری چیزها دسته منه و من باید یه کارهایی رو بکنم
یه سری چیزهایی هست که شما باید انجام بدی و...
یه چیز میگم ناراحت نشو.باشه؟؟؟
شما با این استدلال که من تک دخترم و احساسی ام و...
درهارو به روی هر گونه تغییر روی خودت بستی
با استدلال اینکه حسین منو با همه این چیزها خواسته و من لوسم و...
دوست نداری خودتو عوض کنی.در صورتی که خودت هم میدونی که شاید یه سری از کارهات اشتباه باشه و...
ولی باز هم اصرار داری روشون
من مشکلی با این موضوع ندارم چون من زهرامو دویت دارم .
ولی شاید دوست نداری تغییر کنی یا به قول خودت واست سخته و
از پسش بر نمیآی و شاید ارزششو ندارم که خودتو واسم تغییر بدی
شاید من ارزش نداشته باشم.ولی زندگیت که ارزششو داره.حالا با من نه با هر کسی دیگه(خدایی نکرده)
بخوای زندگی کنی طرفت یه سری انتظارهایی ازت داره که اگه برآورده نشه ازت سرد میشه
من زهرامو انتخاب کردم با همه خصوصیاتش...
اما بذار حالا که حرف زدم یه سری چیزهارو بهت بگم که بد نیست روشون فکر کنی:
اصرار بیش از حد روی یه چیز و تلاش نکردن واسه اصلاح خود برای بهتر شدن زندگی با این استدلال که عشقم منو همینطور خواسته پس نباید خودمو تکمیل کنم،ممکنه همه چیزو خراب کنه.
همونطور که زندگی مهناز و محمد خراب شد
یادته مهناز آخرای داستان چه نتیجه ای گرفت؟؟؟
عشق وسیله ای نیست واسه زندانی کردن معشوقت و اینکه هر کاری خواستی بکنی و بکنه و حرفی هم نزنه...
روی حساب اینکه عاشقته و هیچ وقت ازت سرد نمیشه
یادته؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
من اصلا قصد مطرح کردن این حرفارو نداشتم چون گفتم شاید زوده ولی سوال کردی جواب دادم.
ببین یه مثال واست میزنم فک کنم واست معلوم بشه منظورم
مثلا شاید من مثلا کلاس اول ابتدایی عاشقت میشدم
این دلیل میشه که تا زمانی که مثلا 25 ساله هم شدی همون اخلاق اول ابتدایی رو داشته باشی؟؟؟
یا هیچ تلاشی واسه تکمیل خودت بکنی؟؟؟
خب مسلما ازت انتظار هام بیشتر میشه
مثلا:بتونی خوب شوهر داری کنی،کدبانویی کنی،یاور و همراهم باشی،مادر فرزتدامون باشی و...
خب این انتظار ها واسه دختر اول ابتدایی نا معقوله و نا بجاست
ولی تو سن 25 سالگی نه تنها غیر معقول نیست که واجب هم هست
شما خودت باید برسی به اینکه آقا شوهر من الآن چی میخواد از من که باید برآورده بشه
حالا شاید من به خاطر عشقم
به زبون نیارم خیلی چیزهارو ولی مطمئن باش همین عشق آتشین رو
میتونه سرد کنه
ببین این چیزهایی که
گفتم مختص به زندگی ما تنها نیست ها
من وشما با هر کس دیگه به جز همدیگه هم اگه بخوایم زندگی کنیم،این ها یه چیزهای کلیه و برقراره
چرا خیلی ها بعد از زندگی از هم سرد میشن و اون حرارت اولیه عشقو ندارن؟؟؟
چون میبینن طرفشون انتظاراتشونو برآورده نمیکنه
که توی اون داستان طلاق که گفتی هم یکی از انتظارات که برآورده نشده بود رو گفته بود.انتظار جنسی...
ولی همیشه که انتظار جنسی نیست
پس ببین که توی همه زندگی ها امکان پیش آمدن این موضوع هست
ببین گفتم زن مرد ها توی درمانگاه با هم راحت بودن و...
به نظرت اگه اون آقا و خانوم توسط همسراشون داخل خونه ارضای روحی و عاطفی و....
شده بودن اصلا ما یه همچین صحنه هایی رو میدیدیم؟؟؟
زهرا اینها واقعیت های زندگیه و تعارف بردار هم نیست
ببخش بی تعارف حرف میزنم.ولی عیب نداره ولی
اگه انتظارات طرفتو برآورده نکنی ازت سرد میشه و تا آخر عمر مجبوری بدون عشق زندگی کنی
منه حسین اگه خواسته ها وانتظار های زهرامو برآورده نکنم روی حساب اینکه زهرا عاشقمه و هیچ وقت از من سرد نمشه،نه تنها زندگی خودم و زهرامو داغون میکنم.بلکه سرد شدن زهرا رو هر روز به چشم خودم میبینم
حالا شاید زهرا سر عشقش و علاقش به من حرفی نزنه و باسیلی صورتشو سرخ نگه داره ولی دیگه هیچ وقت عشقش همون عشق اولیه نمیشه واسه من.سرد میشه دیگه
اگه اینجوری بود که همه تا آخر عمر مثل روز اول بودن با هم.
دیدی پیر زن و پیر مردهارو توی پارک ها.درصدشون کمه نسبت به بقیه
چون اکثرا درک درستی از نیاز ها و خواسته های طرف مقابل ندارن
اگه هم دارن با لجبازی برآورده نمیکنن
زهرا توی دین ما میدونی به همه چیزای ریز زندگی اشاره شده و راهکار داده؟؟؟
واسه همه اش.این پریشونی الآن ما هم یکمش واسه دوریمون از خدامونه
توی زندگی هم از روز اول همه انتظارات 100 درصدی برآورده نمیشه
که این یکم گذشت طرف مقابل رو میطلبه که با گذشت زمان و صبر و پی بردن طرف مقابل به انتظارات،حل بشه
البته اگه بخوان دو طرف تا آخر عمربا عشق زندگی کنن درست میشه
واگرنه که...
ببخشید زیاد حرف زدم.خواستم این حرفا یکم واسه خودم دوره بشه
زهرا خانوم ما همدیگرو انتخاب کردیم.درست
ولی زندگی هزارا پیچ و خم داره.که ما باید توی این پیچ و خم ها یاور هم باشیم و خودمونو یکم تغییر بدی
اگه میخوایم که عشقمون کم که نه زیاد هم بشه
یه سوال میپرسم.جوابشم میدم.ولی خیلی روش فکر کن.
چرا میگن عشق واقعی بعد از ازدواج به وجود میآد؟؟؟
اصلا سوال درستیه؟؟؟
آره درسته.قبل از ازدواج فقط احساسه.حالا بگذریم در مورد خودمون،که ما از الآن داریم خواسته ها و علایق اساسی زندگیمونو مطرح میکنیم(چون واقعا همو میخوایم و قصد دوتامون ازدواجه ایشالا)
ولی اکثرا جوون ها خواسته هاشونو مطرح نمیکنن که مبادا طرفشون ناراحت بشه به امید اینکه توی زندگی میگن
که همون بستن چشم قبل ازدواج میشه.خب معلومه که اینطوری همه عاشق همن
چرا نباشن؟؟؟
عشق واقعی توی زندگی به وجود میاد.وقتی که خواسته های همسرتو بدونی و بتونی برآورده کنیشون
که در مورد ما یه مقدار از عشق واقعیمون اینجا معلو میشه.قبل ازدواج
چرا که یه سری از خواسته هامون رو گفتیم
مثلا شما:خوش اخلاق بودن من،موافقت من واسه سر کار رفتنت،تکیه گاه بودن من واسه شما با حرفام،کارهام،و...و...
من:چادری بودنت و رعایت حجاب اونجوری که میخوام،سر کار نرفتنت(که بین خودمون حلش کردیم)،قدرت و تدبیر داشتن واسه اداره زندگی و حتی اداره من و...
حالا اینها یه سری از خواستهامونه.که باید برآورده کنیم واسه هم
که بر آورده کردن هرکدوم از اینها واسمون شاید سخت باشه.اما خودم هم میدونم که طرف مقابل حتما واسش خیلی مهم بوده که مطرحش کرده و در صورت برآورده شدن خواستش میدونم که عشقش به من خیلی بیشتر از قبل میشه.چون میبینه هم خودش و هم خواسته اش واسه من محترم و عزیزن و تلاش منو واسه برآورده شدن خواستش میبینه
اما آیا واقعا دلیل میشه که در مرور زمان و گذشت زمان دیگه خواسته ای نداشته باشیم
یا مثلا در مورد یه نیاز و خواستمون که حرف نزدیم دلیل میشه که در این مورد خواسته ای نداریم و یا در موارد دیگه انتظاری از هم نداریم؟؟؟
پیام دوستتو خوندم.حرفی که لیلی زده خطاب به دوتامون بوده نه فقط شما
من و شما شاید یه سری حرفارو نزنیم ولی طرف مقابل هم خودش باید بفهمه یه چیزهایی رو و...
با این توضیحات بالا منظورتم از اینکه گفتی شاید عوض شم و دیگه اون زهرات نباشم نفهمیدم
اصلا دلم نمیخواد زهرای من بشه زهرایی که من دوست ندارم
ببخشید زیاد حرافی کردم.معذرت اگه حرفام به دردت نخورد...
هر وقت نا امید از هر جا شدی بدون خدا کارتو حل میکنه
تا وقتی که به دیگران امید داریم خدا حل کارمون را به دست دیگران میسپاره
و اینو هم باید در نظر داشته باشیم که هر وقت به یاد خدا افتادیم قبل از اینکه ما بخوایم به یاد خدا باشیم خدا به یاد ما بوده
دوستی می گفت :
مگر ممکنه شما فکری از دلتون بگذره و خداوند به اون آگاه نباشه؟ قبل از اینکه به دلتون برسه خدا بهش آگاه هست. خدا انقدر بزرگه که هیچ پوشیده و مجهولی براش در دنیا وجود نداره چه برسه به قلب و دل شما که جایگاه و حرم خودش هست. دل شما هم انقدر بزرگه که خدا رو به خوبی میشناسه, یعنی خدا انقدر بزرگ هست که نمیتونه برای دل هیچ کس مجهول باشه. این وسط که خدا از دل شما آگاه هست و دل شما هم خدا شناس, خود شما ایستادید! کافیه برید کنار تا بتونید ببینیدش...
هر وقت از همه چیز غیر خدا نا امید شدید, خدا کمکتون میکنه
یک دوست دیگه می گفت :
قبل از اينكه بريم سراغ خدا صداش كنيم، اون صدامون كرده كه اومديم داريم صداش ميكنيم خودش لبيك خداست وگرنه ميتونست تو نا اميدي غرقمون كنه سراغش نريم
همينكه ادم سراغ خداميره شكر داره و نشانه اجابته حالا به اون صورت كه خودش ميپسنده و صلاحه اجابت ميكنه
باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی -------------- گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی
این درگه ما, درگه نومیدی نیست ------------ صد بار اگر توبه شکستی باز آی
گاهی ادم دلش پر هست, غم و اندوه داره. احساس میکنه بن بست هست و تغییری در کار نیست.
همینی هم که یه موقع هایی یه اتفاقاتی میوفته یا اوضاع جوری پیش میره که شما با دل شکسته بر می گردید طرف خدا و نیازتون رو بهش میگید, همین هم لطف خداست که به دلتون انداخته برگردید به طرفش.
ادم هرچقدر نا اميد باشه درهارو بسته تر ميبينه يه موقع سالي ميگذره اين تو نا اميديش مونده در صورتيكه اين نا اميدي گناه بزرگ و نا بخشودني بوده كه همين باعث هبط وجودش شده
طبق اين حديث قدسي كه من نزد ظن بنده خودم هستم اگر فرد نا اميد باشه به رحمت و كرم خدا ،هيچي دستگيرش نيست مگه اينكه باز لطف خدا شامل حالش باشه
ولي اگه برعكس خوش بينه انگار از زمين و اسمون رحمت بهش ميباره
شده ادم زوركي تلقين كنه همه چي خوبه بايد بكنه يا دعا كنه زيبايي ها و مهربوني خدارو بتونه ببينه
چون بجز خير از خداوند به ما نميرسه ولي نا اميدي ما باعث ميشه همه چي رو در نا اميدي و دوري ببينيم
فقط سعي كنين اميدوار باشين و خودتون به يقين برسين كه مطمئنين كرامت خداوند همه كاري رو ميتونه بكنه و بزرگي خدارو باور كنين
رمز ديدن فقط اينه كه نا اميد نباشين و هميشه به خداوند اميدوار باشين و همه چي رو زيبا ببينين
نا اميدي مثل يه مرض واگير دار همه وجود ادمو ميگيره و پرده وحشتناكي ميشه كه هيچ زيبايي ديگه ازون ضخامت نميتونه عبور كنه واقعا بدترين بلا در عالم نا اميدي هست نا اميدي يعني نداشتن خدا..پوچي و بد بختي محض
بقولي امروز ما همون دعاي ديروز ماست ببينيم براي فردامون چي رقم ميزنيم
خداييش تا اميد نباشه انگار بد بختيه محضه چون ادم به كوچيكي و حقارت و بدي خودش نگاه ميكنه درخوفه هميشه ميبينه ناقابله ،ولي رجا هم به اندازه خوف لازمه بايد هجرت كرد رحمت و بزرگي خداروهم ديد
اگه روزي خدا نكرده شد كه ادم نتونه با خدا حرف بزنه يعني نشانه اي نيست وقتي حرف ميزنه كه همش نشانه استجابت و دعوت خداست يعني هنوزم دوستت دارم كه ميذارم باهام درد دل كني
امان ا زجدايي كه خدانكرده خدا بگه برو گم شو بامن حرف هم نزن
باور كنين بستگي به ديدتون داره اگه اميدوارين هم جواب ميدن حتي اگه دعاي فرد مستجاب نشه يه چيزي ميشه يا راضي ميشه يا يه عنايتي بهش ميشه ولي اگه نا اميد باشين هرچي جواب بدن هم نميبينين
وقتي ادم باته دلش بياد ميشه خودم يه موقع اينجوري ميشم ولي برا اينكه ازين حال ادم در بياد يه ذره بايد له بشه فقط توكل كنه خدارو حس كنه كوچيكيه خودشم ببينه تا تازه در باز بشه مثل بقيه بتونه لطف خدارو ببينه . ولي خداييش همين سختي و تلاش براي رسيدن به اميد و قبضهاي طولاني از نرسيدن خيلي ادمو ميسازه
بعد ادم ميفهمه اين خداي مهربونه براي تراشيدن اين ادم چه تحملي داره...انقد گريه و تلاش و التماس تا بفهميم دوستمون داره و صدامونو ميشنوه
باور كن وقتي صداش ميتوني بكني يعني دوستت داره دوست داره صداتو بشنوه يعني نگفته برو صداتو نشنوم .يعني گفته بهش ندين تا بمونه تا صداش باشه تا اشكاشو ببينم تا باهاش عشق كنم
كجا ميخواي حاجت بگيري بري ؟ انقد ازش بخواه كه فكر نكنه ميذاري بري هي حرف بزن التماس كن زار ي كن
شكر كن گذاشته باهاش بحرفي كم نعمتي نيستا بزرگترين نعمت عالمه با خدا بتوني دم خور باشي
به حرف شیطون هم اصلا گوش ندین ميخواد ازين وصل جداتون كنه بهش اهميت ندين بگين همينجوري عاليه تا چشمت در بياد اصلا نميخوام جواب بده ميخوام همينجوري باشه
كلا با شيطون زياد كل كل هم نكنين كا رخودتونو بكنين براي مبارزه با وسوسه شيطون ميگند شما چند دفعه گوش نده و معكوس كاركن نا اميد ميشه و ميره انشالله چون خودش اخر نا اميديه وضعش خرابه
التماس دعا
بهش میگم بابا دلت خوشه همچینم خوب نیست چون گاهی بدجور حالمو میگیرن به خاطر دوس داشتنم...
لیلی میگه خوشگل ترین لباستو بپوش.خوش رنگ ترین شال یا روسریتو...لیلی دلت خوشه ها حسین اصلا به این چیزا فک نمیکنه...فقط حساسه که من فقط مال خودشم نباید....
میگفت قوی باش به حسین فک کن و سعی کن از بودن کنارش هرچند دور لذت ببری!!!لیلی خیلی خوش خیالی...نمیشه چون همه رومون زوم کردن چون همه میدونن ما عاشق همیم...
میگفت موقع سلام و خداحافظی از وجود و نگاهش لذت ببر....لیلی جان نمیشه چون حسین نگاهشو زود ازم میگیره....به خاطره گناه بعدم خانوادهامون...
آره رفتیم رفتیم دنبال مادرشوهر اینا.حسین کلاس زبان داشت ساعت ۱۰ می اومد وااااااااای داشتم دق میکردم ...بعد مامانش گفت بهم زنگ زده بیچونده...توی دلم کلی ذوق کردم...به خاطرمن بود ...مطمئنم!!!!حسین همه چیشو میده تا چند لحظه جایی باشه که من هستم...خوب بود حسین روزه بود آقایی قبول باشه برا منم دعا کن ولی حتی نمیتونم اینم بگم...ای خداا....
میخواستم برم نماز من گیر دادم که بریم مسجد حسینو محسنو سعید باهام اومدن آره حسین خیلی هوامو داره کنارم وای میسه با خودش باید راه برم از خیابون رد بشم...که ماشین بهم نزنه...اگه طوریم بشه خودش جلوم باشه که من چیزیم نشه...پاهاشم که داغون کرده چون خیلی خوش قوله...
قول داده مراقب خودش باشه به خاطره زهراش...ولی...اصلا خودش مقصر نیست من مقصرم....
توی پارک دادشم سعید با راه نمیره حسین کنارمه نمیذاره عقب و جلو شم حواسش هست کسی بهم چپ نگاه نکنه....خیلی ممنون...
خواستم شا بخورم چادرو دراوردم و بعداز شامم بدو رفتم بازی با علیرضا و احمد و احسان....چقد بد که همه پسرن و فقط من دخترم!!!!!وای بلد نبودم کلی بدو دنبال این ماشالا...آقا من بلد نیستم فوتبال میگفتن اجباره...یاد بگیر احسان اومده بهم یاد میده...۲بار خوردم زمین پاهام ۱۸۰درجه بازشد مایه رسوایی...
بعد علیرضا داغون شد همه اومدن ببینن چه خبره؟؟اندازه ۲دقیقه هم نشد با حسین و احمد و والیبال بازی کردم...
بعدم که حسینو ول میکرد با سعید کشتی میگرفت و فوتبال بازی میکرد خوبه اونجا بود وگرنه اصلا به فکر خودش که نیست مثلا قول داده...اصلا زهرا کیلو چند...؟؟؟؟؟
بعدم همه رفتن فوتبال من اومدم نشستم پیشه مامان اینا و حسینم اومد چون پاش در میکرد درواقع به خاطر گیر من وگرنه با بچه ها بازی میکرد....
هیچی حرف زدیم خندیدیم بعد سعید اومد شروع کردیم به ایراد گرفتن از سعید بعد از کلی حرف مادرشوهر برگشت گفت:دور از جون جدشون اینا یکم گوششون درازه....یعنی من چند لحظه تو شوک بودم...
بعد بلند شدم رفتم یه دوری تنهایی تو پارک زد...
خیلی کفر دراومده بود دلم میخواست گریه کنم...بعد حسین اومد سراغم تنهایی اومدی تو پارک بیا بریم ...منم قاطی گفتن برو من نمیام...متوجه شد چقد عصبی شده ولی حق منم این حرف نبود...
اصلا سعید هرچقدم نادون و من هرچقدم بد ...بی انصافی بود...
رفتم تو ماشین سراغ گوشیم دیدم حسین بهم زنگ زده فک کنم نگرانم شده بود تو پارک بودم تنهایی...
براچی نگران شده بودی چون دوسم داری؟؟آخی....معلومه اون جونشم برام میده...
حالا دیگه ۱۸تا اس که دادم از دیشب تا الانو میگم که بشه خاطره ای بد...
بهش اس دادم:من چقد بدبختم که به خاطره دوست داشتنم باید هرچیزی رو بشنوم!ببخشید آقای زمانی فک کنم یه آدمه گوش دراز به دردت نمیخوره!!درواقع یه ....مناسبه شما نیست!دیگه حرفی با هیچکدومتون ندارم...بذار بی تو عادت کنم(چرت گفت من بدون حسین میمیرم..)
جواب:دستت درد نکنه...چرا به خودت میگیری؟اصلا طرف حساب حرفا شما نبودی.من و سعید بودیم.کسی حق نداره به زهرا حرف بزنه.فهمیدی؟بعدش هم بابا و مامانماندازه من شما رو دوس دارن.میدونم که باور نداری...
من:اینا دور از جونه جدشون یکم گوششون درازه...آهان نمیدونستم سیدی!
حسین:مگه سعید سید نیست؟به جان عزیزت با شما نبود.حرف نو قبول داری یا نه؟بعدش به فرض محال با شما بود.که عمرن نبود.ما قرار گذاشتیم هر حرفی رو واسه هم بشنویم.نه؟خود پشت سرتم.تا منو داری ناراحت هیچی نباش.باشه؟من خونه نرفتم.وسطه راه پیاده شدم...
من:آره هر حرفی رو!نه مادر شوهر مستقیم بهت بگه...!!!
حسین:عزیز من با شما نبود.با من و سعید بود.چندبار بگم؟آخه مامانه من مگه مریضه به عروسش اینطوری بگه که یک عمر خودشو بد کنه و...به غریبه ها اینطور نمیگه.مطمئن باش مامانم یه همچین آدمی نیست.خودت بهتر میدونی.پس حرفه منو قبول نداری؟اصلا ازت انتظار نداشتم.ممنون...(دستته پیشو گرفتی ...)
من:از اینکه پشتمی واقعا ممنون..!!تو مامانت قبولم نداره به اندازه...اون وقت تو چطوری میخوای با من زندگی کنی من نمیدونم!
حسین:هه فهمیدن ناراحت شدی.بابام.ماان.مامانت.سعید.دستت درد نکنه زهرا خانوم...به خدا اگه بدونی مامانم چقد دوستت دارهبه جان جدت قسم.به خدا.بدبین نباش.به خدا اگه میدیدی اان چطور ذوقتو و تعریفتو میکنه.به جان اا زمان.حرفه منو قبول نداری.قسه جدتو که داری.به خدااینطور نیست.به جان زهرام مامانم خیلی میخوادت.با شما نبود.به من و سعید هم با شوخی گفت.
من:باشه بدبین نیستم فقط خیلی بدبختم...
حسین:همین بدبینی زندگیه مهناز و محمدو داغون کردها.حسینو داری.ناراحتههیچی نباش.از گل کمتر حق ندارن بت بگن.هیچکس.به خدا امان و بابام بیشتر از من مشتاقن.هرچند اوایل یه چیزایی گفت مامانم.الان بیا ببین چی ازت میگه و...به خودم بعضی وقتا میگه خدا بده شانس...سیاست داشته باش خانوم.خودتو باید تو دلشون جا کنی.نه اینکه بدبین باشی.هیچم بدبخت نیستی.تامنو داری نیستیوفهمیدی؟
من:بالاخره باید تبرئه کنی!خوبه تو خیلی سیاست داری!فهمیدی چیه؟بیا بزن!!
حسین:ببین روی ما احتماله دیده بد از طرفه همه هست.اما این ماییم که باید با رفتاراموندیده همه رو عوض کنیم.نه اینکه با رفتارامون دیده بد اونارو تایید کنیم.اما همین که حرفه دلتو نگه نداشتی مثل مهنازه قصه و بهم گفتی خیلی.خیلی.خیلی ممنون.واقعا ممنون.اینو هم بدون من زنمو به دنیا نمیدم.حتی به مامان و بابام...
من:حالا که زنت نشدم...
حسین:میشی ایشالا...ناراحت نباش.دنیا ۲روزه...من بیرونم هنوز.سعید دیدم تابلو شدیم فک کنم
من:اگه بذارن توی این ۲روز آب خوش از گلوم پایین بره!قبلا فک میکردم با تو بودن یعنی خیلی حرفا شنیدن و اذیت شدن الان فهمیدم اوضاع بدتر از اون چیزی که فک میکردم.باشه به خاطره تو قدرته تحملمو میبرم بالاتر.امیدوارم ارزش...!سعی میکنم فراموش کنم.برو خونه.
من:راستی من جلو احمد بی روسریم و آزادم. ایراد داره از لحاظه تو؟
حسین:ممنون که به خاطره من...گفتی ارزششو...بیخیال دیگه ناراحت نباش/آره اشکال داره خانوم...
من:خواهش!ارزششو داشته باشه که با این شرایط کنار بیام!و بعدن تو پشتمو خالی کنی!بدبرداشت کردی.آهان از لحاظه شما اشکال داره.دیگه چیکارت کنم.
من:باشه روسری سر میکنم نمیدونستم دلخور میشی گفتم بچه است.دیگه کاری باهات ندارم.مراقب خودت باش.
حسین:نه من بد برداشت نکردم.اتفاقا منظورتو فهمیدم.فقط تعجب کردم و...ازتم دلخورم که تنهایی گذاشتی و رفتی.تو اون پارک خراب.اونم بی چادر و...گفتم بگم که پیثشه خودم نمونه.قرار گذاشتیم حرفامونو بزنیم دیگه.نه؟بیخیال شما هم مراقب خودت باش.
من:معذرت
حسین:خواهش میکنم.راستی بابته حلقه ای هم که دستت کرده بودی.ممنون ازت.دیدمش و کلیم ذوق کردم.دمت گرم.مرسی...
من:من متعهدم و شوهر دارم!کاری نبود برا دلمه و شوهرمه.ببخشید اذیتت کرد!
حسین:ممنون شما بزرگواری که کاره بزرگتو کم میبینی.خواهش میکنم خانوم.چه اذیتی؟فدای سرت.عیبی نداره.شب خوش.
حسین:راستی حدیث داریم که روزای ماه شعبان.واسه دل و پریشونی افکار رو برطرف میکنه.این چند روزه آخرو تونستی روزه بگیر.حتی اگه شده یه روز.شب خوش.
حسین:سلام.من یه اس میدم ولی شما دیگه جواب نده.باشه؟فقط میخوام بونی مامان با شمانبوده و...میگه:زهرا یه دفعه چش شد؟چیزی بهش گفتی که ناراحتش کردی؟بابات هم گفت زهرا چش شد؟با حسین بود؟منم گفتم.:فک کنم با سعید بود فک کنم(دروغ مصلحتی)منم میخواستن بزنن که انگار چرا عروس جونشونو ناراحت کردم!!!!گفتم والا ن کاری نکردم.نگفتم خانوم از من بیشتر دوست دارن بابا اینا؟اون وقت مامانم صاف برگرده به شما اینطوری بگه؟عمرن.هنوز نیومده ببین چطوری خودتو تو دلشون جا کردی که به خاطره ناراحتیت میخوان منو بزنن!!!خدا بده شانس...
حسین:فک کن من اشتباه کردم تو این یه مورد که گفتم سیاست نداری.چرا.خوشبختانه خیلی هم داری.هنوز عروس نشده اینجوری تو دلشون جا کردی خودتو...من اشتباه کردم.ببخشید خانوم.خدایی یه جایی هم واسه ما بذار تو دلشون بذار!!!همه رو واسه خودت بر نداری ها!!سرتو درد اوردم.
من:سلام تو اگه این زبونو نداشتی من میخواستم چیکار کنم!اواقعا که تو خیلی خوب بلدی برخورد کنی با یه خانوم یا شاید بلدی زهراتو آروم کنی!(البته این طرز تربیت مادرته و اینکه هیچ خواهری نداشتی و به جز مامانت هیچ زن دیگه تو زندگیت نبود و همه ی عمرتو با ماانت بودی!!)
حسین:من فقط حقیقتو گفتم خانوم...
من:تو دیگه جواب نده.حسین جان زهرا مراقب خودت باش.دیشب من نبودم بازی میکردی و با سعیدم کشتی میگرفتی!!یکم بصبر خوب شی.حرص نده منو.
حسین:چشم مراقبم.شمام مراقب خودت باش.
من:آخه چطور باور کنم مامانی که که اینقد باهام مخالف بود و حتی مخالفتشو به خودم اعلام کرده چطوری...بیخیال.خاله.مامانه عشقمه . بهش حق میدم.
من:من همون قد که مامانو دوس دارم همون قدم مامانه تو رو دوس دارم
حسین:ن بهت دورغ نگفتم.خوده ماان بم میگه الام من دیگه با زهرا مشکلی ندارم و دیگه دوسش دارم.خیلی هم زیاد.مامانم به جان من قسم خورد و این حرفو زد.الکی به جان من قسم میخوره ها!!!!اولش من باورم نمیشد.ولی دیدم که نه.واقعا انگار خبراهایی شده...یاعلی و بای.
من:من نگفتم دروغ گفتی...بای.
نمیدونم گاهی به همه چیز شک میکنم با این که حسینم واقعا پاکه و عشقش از ته قلبشه...
از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.
خدافرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نیست،
روحش سالم است،جسم هم که موقت است.
گفتم مرا خوشبخت کن.فرمود:نعمت از من،خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی.
ازخداخواستم کاری کندکه اززندگی لذت کامل ببرم.فرمود:برای این کارمن به توزندگی داده ام
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست داردمن هم دیگران را دوست بدارم. خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.
1-نماز:
فكر مي كنم بهترين فيلتر شكن دنيا باشه كه خود
خدا هم زير اين فيلتر شكن امضا و مهر
كرده ...باوري نداري " ان الصلاه تنهي عن فحشا و
المنكر عنكبوت/44"
2- ماه مبارك رمضان:
براي شما كاربرد دارد و حتي باعث مي شود
ويروس هايي با گناه وارد خود كرده ايد قتل عام
كند .
3- قرآن :
ندارد همه متخصص فيلتر شكني(پيامبران) جلوي
اين كلام الهي زانو مي زنند ...براي اثر كردنش اول
قدم خواندنش و بفهميدن و پله آخر عمل كردن به
آن است
4- محبت اهل بيت:
متاسفانه اين نسخه از فيلتر شكن ها همه جا
پخش نشده و به گفته صاحبان اين فيلتر شكن ها
اين براي كساني است واقعا به ما اعتقاد داشته و
پيرو ما باشند.
5- اذكار:
اين ذكر بايد توسط متخصص شان تجويز بشود
اخطار اخطار : در مورد اين فيلتر شكن بايد بگويندنسخه هاي تقلبي زيادي وجود دارد مواظب باشيد
دليل فيلتر شدن!!!:

دوستت دارم ، اما نه به اندازه ی بارون ..چون یه روز بند میاد
دوستت دارم ، اما نه به اندازه ی برف .. چون یه روز آب میشه
دوستت دارم ، اما نه به اندازه ی گل .. چون یه روز پژمرده میشه
دوستت دارم به اندازه ی دنیا .. چون هیچوقت تموم نمیشه
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از همه چی .. چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی
دوستت دارم چون تنهاترین فکر ثانیه های منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون تنها آرزو و خواسته منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون تنها دلیل بودن منی
دوستت دارم چون تنها بهانه زندگی منی
دوستت دارم چون به یه نگاه تنها عشق منی
دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی دوست داشتن
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن رو داری
دوستت دارم چون تو هم منو دوست داری
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحرگاه عشق
دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که تو اوج آسمون آبی در حال عبورن
دوستت دارم چون تو رو میخوام
دوستت دارم با تموم وجودم ، با احساسی پر از عشق و محبت
دوستت دارم بیشتر از اونچه که تصور میکنی
دوستت دارم همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرورش تو اوج آسمونا
دوستت دارم همچو امواج دریا که آروم به کنار ساحل میان و آروم به دریا میرن
دوستت دارم همچو غنچه ای که آروم آروم باز میشه و گل میشه
دوستت دارم همچو آخرای زمستون که شکوفه های بهاری باز میشن
دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آروم جاری میشه و تبدیل به آبشار میشه
دوستت دارم همچو مهتابی که شبای تیره و تار رو با حضورش پر از روشنایی میکنه
دوستت دارم همچو بارون ! بارونی که تن تشنه دنیا رو جون میده و میشوره
دوستت دارم چون چشمات این حقیقت قلبمو باور داره
دوستت دارم چون تو تنها امید زندگی منی ، و لیاقت این دوست داشتنو داری
دوستت دارم و حاضرم برای اثبات عشقم به هر کاری دست بزنم
*** دوستـــــــــــــــــــت دارم مرغ عشق جونم خیلی فراتر از چیزایی که گفتم ***
گل مریم:نشانه نجابت و پاکی معشوق است و اگر عاشقی آن را تقدیم معشوق نماید
می خواهد بگوید که به عفت و عشق او اطمینان کافی دارد .

گل یاس: نشانه آنست که عشق و دوستی باید دو جانبه باشدوگرنه بی ثمر است و علامت آن است که عشق عاشق اگر از جانب معشوقه پذیرفته نگردد او را ترک می نماید و فراموشش می نماید.گل مریم:نشانه نجابت و پاکی معشوق است و اگر عاشقی آن را تقدیم معشوق نماید
می خواهد بگوید که به عفت و عشق او اطمینان کافی دارد .
گل یاس: نشانه آنست که عشق و دوستی باید دو جانبه باشدوگرنه بی ثمر است و علامت آن است که عشق عاشق اگر از جانب معشوقه پذیرفته نگردد او را ترک می نماید و فراموشش می نماید.
گل زرد:نشانه ای است بر احساسات تنفر آمیز عاشق نسبت به معشوق خویش.
گل بنفشه: نشانه آنست که عاشق از دلدارش می خواهد با او مهربان باشد اورادوست بدارد و در رنج و شادمانیش شریک و سهیم باشد .
گل یخ: نشانه ای است بر نا امیدی و رنج عشق .
گل نرگس: نشانه ای است بر شوریدگی عاشق که از معشو قه می خواهد با او یکرنگ باشد.
گل لاله: نشانه آنست که عاشق حاضر است در راه معشوق از جان خویش هم بگذرد و هرچه که او بخواهد انجام دهد.
گل میخک: نشانه آنست که عاشق قلب خودش را که بهترین هدیه هاست به معشوق ز جان گرامی تر تقدیم می کند.
گل نسترن: نشان آنست که عاشق از خیانت معشوق به تنگ آمده و دلش می خواهد از او که عشق را با هوس مخلوط کرده است بگریزد.
گل مروارید: نشانه ای است بر آخرین حرف های دل عاشق و آخرین ناله های قلب دیوانه اش.
گل شقایق: نشانه ای است از عشق شور انگیز عاشق به معشوق و نشانه ی تپیدن های قلب
اوست در آرزوی دیدار معشوق .
گل سرخ : نشانه عشق آتشین است عشقی که عاشق می خواهد خود را در میان شعله هایش قربان معشوق نماید.
گل اطلسی: را هر که برای معشوق بفرستد از او می پرسد که آیا او را دوست دارد یا نه.
گل بید مشک: نشانه آنست که عاشق کینه معشوقه بی وفا را به دل نمی گیرد و با فرستادن شاخه ای از این گل به او می گوید من تو را می بخشم زیرا گناه از من و سرنوشت من است.
گل ناز:نشانه آنست که عاشق در عین حال که ناز معشوقه را دوست دارد دلش می خواهد او فسونگری را کم کند و به سوی وی روی آورد .
گل مرزنگوش:نشانه نفرت عاشق و نفرین اوست که برای معشوق می فرستد .
گل شب بو : نشانه آنست که عاشق از معشوق خود تمنای بوسه دارد و از دور او را می بوسد.
تعداد شاخه گل ها نشانه چیست؟
گل ها به دلیل تنوع نامحدودشان در هر شرایطی معانی ویژه و خاصی داشته و تاثیر جاودانه ای بر هدیه شوندگان خود دارند. آگاهی از معانی رنگ گل ها، تعداد شاخه های گل در یک دسته و غیره می تواند ما را در اهدای درست و افزایش تاثیرگذاری آنها یاری دهد. فراموش نکنید که لازم نیست حتما منتظر موقعیت و اتفاق خاصی برای هدیه گل به کسانی که دوستشان دارید باشید، در حقیقت گل هدیه ایست که اگر به صورت غیر منتظره تقدیم شود ارزش بیشتری دارد.
معنی تعداد شاخه گل ها بصورت کلی:
در یک دسته
1 شاخه گل: نشانه توجه یک فرد به طرف مقابل
3 شاخه گل: نشانه احترام به طرف مقابل
5 شاخه گل:نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل
7 شاخه گل: نشانه عشق
معنی تعداد شاخه گل های رز در یک دسته
1 شاخه رز: یک احساس عاشقانه فقط برای تو
3 شاخه رز: دوستت دارم
5 شاخه رز: بی نهایت دوستت دارم
12 شاخه رز: عشق ما به یک عشق دو طرفه تبدیل شده است
36 شاخه رز: احساس وابستگی رمانتیک
99 شاخه رز: عشق من برای تو جاودانه و تا ابد می باشد
365 شاخه رز: هر روز سال به تو می اندیشم و دوستت دارم
همچنین 10 شاخه گل لاله عموما به نشانه یک عشق بی نظیر بکار برده می شود.
معنی رنگ رزها:
رز قرمز: رز قرمز کم رنگ به نشانه «دوستت دارم» می باشد و رز قرمز پر رنگ به معنی زیبایی بی انتهاست.
رز زرد: امروزه رز زرد به معنی شادی و خوشحالی می باشد ولی در گذشته رز زرد معنی کاهش میزان علاقه و وفاداری را داشت.
رز سفید: رز سفید به معنی عشق روحانی و پاک است و در دسته گل عروس به معنی احساس عاشقانه شادی آور می باشد.
رز ارغوانی: این رز به معنی تمایل و اشتیاق فرد به طرف مقابل است و رز نارنجی به معنی «من فریفته و دلباخته تو هستم» می باشد.
رز معطر: بدین معنی است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است.
رز صورتی: رز صورتی کم رنگ به معنی تحسین، ستایش، وقار و شایستگی و زیبایی می باشد و رز صورتی پر رنگ به معنی تشکر از طرف مقابل است.
به طور کلی تمام رزهای کم رنگ به معنی دوستی با طرف مقابل می باشند.
ترکیب رنگ های مختلف رز
در یک دسته گل
ترکیب رز زرد و قرمز در یک دسته گل به معنی «تبریک» در هر مناسبتی می باشد.
ترکیب رز زرد و نارنجی در یک دسته گل به معنی علاقه زیاد به طرف مقابل است.
ترکیب رز قرمز و سفید به معنی یگانگی و اتحاد با طرف مقابل می باشد.
یک دلیل برای عاشق شدنم ، یک بهانه برای زنده ماندنم ،
تویی آن دلیل و بهانه عاشقانه
یک هوای عاشقانه برای با تو بودن، همین هوای بارانی ،دستت درون دستهای من ، این است همان آرزوی رویایی
این نفسی که در سینه ام است ، این قلبی که با تو به آرزوهایش رسیده است ، این وجودی که محتاج وجود تو است ، این احساسات،همه در عشق تو جا گرفته است
ببین عشق تو چقدر مقدس است که زندگی ام با تو دوباره جان گرفته است
ببین چقدر دوستت دارم که خوشبختی را از لحظه ای که آمدی دیدم ، حس کردم و باورش کردم!
باور کردم که حضور تو در زندگی ام یک حادثه نبود ،روزی تو می آمدی، با اینکه من حتی فکر داشتن تو را هم نمیکردم
روزی که آمدی چه روز دلنشینی بود، روزی که بهم میرسیم چه روز مقدسی خواهد بود و روزی که از عشق هم میمیرم چه روز عاشقانه ایست
به عشق همان روز ،روز از عشق هم مردن، اینک عاشقانه همدیگر را میپرستیم تا به دنیا بگوییم این ما هستیم که عاشق همیم!
دلیلی نمیبینم برای زنده ماندن اگر تو نباشی ، نمیخواهم حتی یک لحظه نیز در فکر نماندن باشیم!
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم
عزیزم بیا در آغوشم ،تو مال منی ، آرام باش که تو تا آخر دنیا ، دنیای منی ، بارها گفته ام و خودت هم میدانی که زندگی منی ، پس این هم بدان تو آخرین کسی خواهی بود که قبل از مردنم او راخواهم دید!

حسینم کجایی من نمیتونم طاقت بیارم نمیتوووووووووووووووونم.............
واقعا توانشو ندارم ندارم به خدا ندارم.......
دارم همه چیزو خراب میکنم همه چیزو.....
حسین دارم از دستت میدم دیگه ندارمت ندارمت.........
کاش اینقد سختم نبود تحمل میکردم ولی واقعا نمیتونم نمیتونم....
بریدم بریدم دیگه خدام ندارم می فهمی خدام ندارم.
همه چیزمو خراب کردم...
دارم زار میزنم مینویسم ولی.....
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نمیخوام دارم خراب میشم................
خدارو ندارم ندارم...........................
کاش زندگیم اینجوری نبود..ولی حالا شده تو بگو چیکار کنم....
خیلی بدم حالم داره از خودم بهم میخوره کاش .......
خدایا خسته ام....
خدایا چرا تمومش نمیکنی؟؟؟؟
من این زندگی رو نمیخوام این دنیاتو نمیخوام.....
بمونم خراب تر میشم....
باز خودت میدونی منه بی لیاقت....
چرا همه ی ما خدا رو فراموش کردیم؟؟؟؟چرا غافلیم!!!!خودمو میگم...
امروز امتحانم خیلی آسون بود ولی من خوب ندادم....
بابا . مامانم دلشونو به کی خوش کردن؟؟؟؟!!!!
خدایا کجایی که بدونی چقد دلم گرفته از همه چیز....
دیشب با صدای بلند گریه کردم نزدیک یک ساعت از بد بودن از این میخوامت ولی برای داشتنت هیچکاری نمیکنم...
اسم خودمو چی بذار...
خدایا آرومم کن بذار بیام پیشت خودتو ازم نگیر...
میفهممت با همه وجودم.چون منم مثل خودتم
داغونم...
دارم با اشک واست مینویسم...................
زهرا تورو خدا مراقب همه چیزت باشی ها.به قول خودت شما دیگه فقط مال خودت نیستی ها...
خدایا شاهد باش که من و زهرام فقط وفقط به خاطر رضای تو این کارو میکنیم
خودت هوامونو داشته باش.
به امام حسین میسپارمت و از خودش میخوامت.
شاید برم کربلا تو این 2سال.شایدم نرفتم و صبر کردم تا ایشالا با هم بریم
ایشالا همو اراک میبینیم
ای خدااااااااااا
محکم باشی ها.خدا پشت ماست
تورو جان حسین حواست به خودت باشه ها...
دیگه نمیآم.اگه بیام واست نظر میذارم که بدونی...
خدااااااااااااااااااااااااا
زهراااااااااااااااااااااااا...
بیخیال.
به یادتم؛به یادم باش...
خدا جون هوای زهرامو ومنو داشته باش
به خدا میسپارمت
مراقب خودت باشی ها
@e.h.z@
تو زندگی...
به اون لحظه ها میگن
.: Weblog Themes By Pichak :.


